از بهشت تا بهشت

لذت

آدم ها در رابطه که قرار می گیرند شبیه به هم می شوند.گاهی آگاهانه گاهی هم ناخودآگاه. بعضی وقت ها تلاش می کنند که شبیه محبوبشان شوند.اصلن بشوند آنچه که نیستند یا آنچه که هنوز آمادگی و شرایط رویایی و زندگی کردنش را ندارند.
اینکه یک روزی یکجایی بنشینی روبروی مرد یا زن جذابی و با اینکه دلت می خواهد داشته باشی اش، بگویی "من همینم"، کار کمی نیست.آن من همینمی که از سر شناخت و آگاهی و باور است نه از سر خودخواهی یا حاکمیت و مخالفت ها و منم زدن های احمقانه.
بعد به مرور هی خصوصیات و علاقمندیهای محبوبت را بیشتر و بهتر می شناسی.لزومی نمیبینی خودت را پرت کنی به هردنیایی که متعلق به اوست.تو دنیای خودت را داری او دنیای خودش را.از بین تمام فضاهای شخصی به چندتاییشان راه پیدا می کنی و به چندتایی شان هم علاقه ای نداری.اجباری هم نیست.تو خودت هستی و او خودش.شده که حتی گاهی از علاقمندیهای او شگفت زده شوی اما باتوجه به اینکه در خود علاقه ای به زندگی کردنشان نمی بینی، خودت را به زور در آن حوزه پرت نمی کنی.در کنارش انرژی ات / انرژی تان را به مشترکات از قبل به توافق رسیده معطوف می کنید و حالش را می برید.
---------------
حالا یک حال خوشی دارم.چند ماه گذشته و گذشته ام برود به شاهنامه اش برسد.غر هم زده ام که عصر جمعه؟ اما نه او مجبورم کرده نه من خودم را به اجبار انداختم.فقط همین چند وقت پیش کتاب را گذاشتم روی پایم و به دقت به خواندن ها گوش دادم.کاری که تا پیش از این اگر هم در جلسات بوده ام آنچنان دل نداده بودم.لذت بردم.مشتاق شدم.در یک بیتی شنیدم که گفته بود غمی گشت...هی رفتم و برگشتم و کلمه را مروز کردم."غمی".فردوسی قلقلکم داده بود .هفته ی بعدش کتاب ها را چیدم روبرویم و شروع کردم به خواندن.در میان آن سیصد بیت هزار بار دلم شور گرفت، خندید و غمی شد. گم شد میان اسطوره ها و قصه ها و نام ها و سخن های پهلوانانی که فردوسی پرداخته بودشان.
نمی توانم بگویم که چه لذتیست.که زمان ذره ذره گذشته و به لذتی شبیه به او رسیده ام.لذتی که در درجه اول مربوط به شخص خودم است.به دریافت و علاقمندی خودم نه  ولع کار مشترک یا شبیه شدن و مورد تایید قرار گرفتن.
تو گویی همیشه یک زنی در من عاشق اسطوره ها و فضاهای حماسی، خفته بوده و حالا بیدار شده.در سایه ی مردی که مرد این روزهای من است.غم و شادی من.وجد من و آرامش من.
نویسنده : گلچهره : ٩:٤٥ ‎ق.ظ ; شنبه ۱٦ اسفند ،۱۳٩۳
Comments نظرات () لینک دائم