از بهشت تا بهشت

نو روزِ منی

ًچند بهار تاریک را تاب آوردن. به فروردینِ فروردین ها رسیدن. بهار فصل من بوده. فصل من هست. دیروز صدایم کردی "گلی" منظورت فقط ادا کردن اسم بود یا مثلا خانمِ گل یا همچین چیزی.نمی دانم. جا خوردم.گفتم این اسم را دوست دارم. انگار مرا از وبلاگم بیرون کشیدی از تیرماه هشتاد و هشتی که گلچهره را ساختم. زنِ آنسوی رویاها را. زنی که حتی نمی دانستکجا ایستاده .فقط یک اسم داشتم. یک دنیا شکایت و یک عمر فاصله از خودم، فصلم، بهارم، دلم. حالا هستی و دلم عجیب گرمِ توست. با تو باور کردم که باورها را می شود زندگی کرد. وبه گمانم این دومی به اندازه ی خودِ داشتنت و بودنت، ارزشمند و گرانبهاست
نویسنده : گلچهره : ۱٢:۱٤ ‎ق.ظ ; یکشنبه ٩ فروردین ،۱۳٩٤
Comments نظرات () لینک دائم