از بهشت تا بهشت

٩۴

حالا ظهرِ آخرین روز تعطیلاته. آفتاب داغ افتاده تو خونه. نیمی از تنم روشنه داغه . صدای پرنده ها میاد و گاه گاه خرت خرت انگشتای مرد روی سر و صورتش یا ورق زدن کتابامون. سال ِخوب، سالِ سی سالگیم از فردا رسمن شروع می شه. می رم تو دل برنامه هام. تو دل زندگیم. یک سال دیگه از نو. قبل از اینکه فردا بشه می ریم بازارگل. به شکرانه ی بهار، گل و گلدونا رو می کشونیم تو خونه هامون. فصل نو سلام
نویسنده : گلچهره : ۱۱:۳۱ ‎ق.ظ ; جمعه ۱٤ فروردین ،۱۳٩٤
Comments نظرات () لینک دائم