از بهشت تا بهشت

 

هرچی فکر می کنم می بینم خیلی موقعیت های کمی در زندگیم بوده و هست که هول زده باشم.برای خیلی چیزا صبورم. از فرونشاندن آتش خشم بگیر تا محبت  و دوستی و هرفعل دیگری در جهان.جز غذا خوردن البته!

نه اینکه خاصیت خیلی خوبی هم باشه ها.همین تحمل و صبرکردن و موقعیت جوریدن، خودش بعضا به از دست دادن موقعیت ها و ضربه دیدن وکینه شاید ختم می شه. اما هی که تمرینش کرده باشی یادش می گیری.فرق این رو که کی صبر کنی و کی به موقع بزنی تو خال.اما واقعیتش بعضی صبر هام رو دوست دارم.صبوری هایی که گاهی  اصلن هم آگاهانه نیست.خودش به وقتش برای اقدام آلارم می ده.

مثل همینکه مریم و نسیم و  چندتای دیگه رو سال ها فقط خوندم و علیرغم امکان و موقعیت، ولعی برای واقعی شدنشون در خودم ندیدم یا اگر دیدم گذاشتم بمونه اون ته مه ها به وقتش.حالا کجاییم؟ پیش هم.در غم و شادی و غذا و عزا و  مهمونی و خیلی چیزها...

***

گفتم من هزارساله می شناسمت.می دونی از کجا و کجاها به هم ربط داریم؟بیا با هم دوست بشیم.گفت : چه خندون و گریون شدم از این حس تعلق چندین ساله.

هاه!

اولین باره تو زندگیم پیشنهاد صریح دوستی به یه آدمی رو می دم.گیرم که یه شناخت دور و نزدیک دوازده ساله ای هم از هم داشته بودیم.

اسمش رو بذارم اولین دستاورد نود و چهار یا سی سالگی یا جهش فرقی نداره.از سخت ترین کارهای جهان و از نکرده ترین هاش برای من همین بوده که پیش قدم دوستی ای بشم.حالا شدم و راضی ام.

نویسنده : گلچهره : ۱٠:٢٩ ‎ق.ظ ; دوشنبه ٧ اردیبهشت ،۱۳٩٤
Comments نظرات () لینک دائم