از بهشت تا بهشت

آخ

فکر می کنم من اگر مادر بشم، مادر چند تا بچه، چقدر توان دارم که به همه شون رسیدگی کنم؟ اگر یکی مریض باشه مریض کم جون انقدر تمرکز و انرژیمو می گیره که شاید حوصله ای برای بقیه نداشته باشم.یه جوری غفلت کنم ازشون که دلخور بشن.مثل مامانم.آخ مثل خود خودش

این رو همین چند روزه فهمیدم.که مجبورم صبح ها پرده هارو بزنم کنار که گلام آفتاب داشته باشن.و می بینم دست و دلم سخت به این کار می ره و بی حوصله اس چون یکی از بچه هام اون بیرون بدحاله و تمام ذهن و دلم پیششه.با خودم می گم بیایید اینم نور شما ولی کاش مثل سابق بودید و لازم نبود حواسم اینطوری بهتون باشه.

اصلن نمی دونم.یعنی قوانین مادری اینه که بلد باشی محبتت رو مساوی بین همه شون تقسیم کنی ؟ جوابش مهم نیست.فکرکنم مهمترین سوالی که الان باید بهش جواب بدم اینه که چه هی دارم خودم رو مامان می بینم.برای همه.برای معشوق، دوست، خونه، گلدونام، همکارم و همه.همه اجزای زندگیم شدن بچه هام.همه ی تن و جانم شبیه مادر.

نویسنده : گلچهره : ٧:٤۸ ‎ب.ظ ; یکشنبه ۳ خرداد ،۱۳٩٤
Comments نظرات () لینک دائم