از بهشت تا بهشت

 

اسمش آراده.خوشگله و تو عکسش خندیده.چند روز دیگه چهار سالش می شه.می تونم برم ببینمش.از دیشب که کاغذش رو از خیریه گرفتم و گفتم این پسر من باشه، یه حال خوشی دارم.می شم مامان لنگ درازش.

بعدنا  برای بچه هام تعریف می کنم که یه غم بزرگ تو تیرماه سی سالگیم گریبون گیرم شده بوده.اینکه بچه هام از سینه ی چپم، اونجا که بچه وقتی شیر می خوره صدای قلب مادرش رو می شنوه محروم خواهند بود.

دلم بچه می خواد.مادر شدن.عشق دادن و کیف کردن.دوست دارم قهرمان بچه هام باشم.

نویسنده : گلچهره : ۱٢:٠٢ ‎ق.ظ ; چهارشنبه ٢٤ تیر ،۱۳٩٤
Comments نظرات () لینک دائم