از بهشت تا بهشت

 

 گفت چهار سال پیش دکترها جوابش کردن.کوتاه نیومده و جراحی سخت و شیمی درمانی های طاقت فرسا رو پشت سر گذاشته.حالش خوب شده  برگشته به زندگی.گریه کرد.انگار یاد خودش افتاده باشه.من ولی آروم بودم و بغلش کردم.گفتم مال من آسونه.خیلی آسونتر از تو  آدمی نیستم که خودم رو با شرایط سختتر آدم ها مقایسه کنم ولی ازشون درس می گیرم.با خدم فکر کردم من چه کوچیکم در مقابل بزرگی این آدم ها.هم خودم هم زخمم.

حالا مطمئنم که از پسش بر میام.به هر هزینه ای به هر قیمتی.با هر حجمی از غم با هر حجمی از بغض های گاه و بیگاه.من "می خوام"  که شکست نخورم.

نویسنده : گلچهره : ٩:٠٠ ‎ب.ظ ; پنجشنبه ۱ امرداد ،۱۳٩٤
Comments نظرات () لینک دائم