از بهشت تا بهشت

 

یه جورایی بی خیال شدم و یادم رفته.قبلن اشک و آهی سر می دادم و بعدش می رفتم سراغ زندگی معمول اما این هفته همش زندگی معمول رو داشتم.حتی تو روزهای درد نمونه برداری هم تصور سرطان نداشتم.حتی تو سه چهار روز غذا نخوردن و اون آزمایش کوفتی یادم نبود که همه ی اینا مال اینه که مطمئن بشیم جاهای دیگه هم درگیره یا نه.

فکر کردم حالا که روحیه م خوبه برم راجع به پرتو درمانی بخونم ولی دردم گرفت.خیلی زیاد.نگران بعدش شدم.نگران تمام روزهای پیش رو.حتی نگران انکار رنج در همین چند روزیکه بی خیال و در لحظه ی اکنون گذشت.

نویسنده : گلچهره : ۱٢:٠٠ ‎ق.ظ ; چهارشنبه ٧ امرداد ،۱۳٩٤
Comments نظرات () لینک دائم