از بهشت تا بهشت

شب از جایی شروع می شه که تو چشماتو می بندی

روی تخت نشستم. یه پام آویزونه یه پام رو جمع کردم زیرم و نیم خیز شدم روی میز اتو و لباسمو اتو می کنم.خوابش میاد. می شینه پایین پام.خودش رو از فضای خالی بین پایی که آویزونه و تخت می کشه بالا.سرش می رسه روی اونیکی زانوم که جمع شده.نزدیک شکمم.اتو رو می ذارم اونورتر.دستمو سُر می دم روی کمرش.صورتمو می کشم پشت سرش.دوسش دارم.

نویسنده : گلچهره : ۸:٠٦ ‎ب.ظ ; چهارشنبه ٧ امرداد ،۱۳٩٤
Comments نظرات () لینک دائم