از بهشت تا بهشت

آراد

حالا چند وقتیه که یه پسر دارم. در قالب یک عکس و شماره حساب. گفتن می تونی تو برنامه هایی که براشون می ذاریم بی اینکه معلوم بشه حمایتگرشی حاضر بشی و باهاش معاشرت کنی.از اون به بعد منتظر بودم و بودم. چند روزیه بیشتر از همیشه دلم پسر داشتن می خواد. پسر واقعی مال خودم. موفرفری، جسور، مودب.آخرین باری که این حس رو داشتم چندسال پیش بود یه صبح عجیب تو اتوبوس...تو همین اثنا پیغام اومد که نمایشگاه نقاشی بچه های بنیاده و اسم فرزند مجازیتون رو بگید تا بگیم تو روزهای نمایشگاه حضور داره یانه. من؟ مثل مادر سرگشته ای در انتظار پیدا کردن ردی از فرزند گم شده شبیه فیلم شیار١۴٣ با هیجان اسمش رو فرستادم. گفتن متاسفیم پسر شما این دوره حضور نداره.دلم جمع شد و گرفت. بچه هم که دارم دوره. نیست و اصلن نمی دونم چرا برای این نمایشگاه نقاشی نکشیده.
نویسنده : گلچهره : ٧:٢۸ ‎ق.ظ ; چهارشنبه ۱۱ شهریور ،۱۳٩٤
Comments نظرات () لینک دائم