دارم از عمیق ترین رنج موجودم حرف می زنم.بعد از غمگساری ها و دلداری هاش، اونجا که مرثیه ی من اوج گرفته می گه "پاشو یه لیوان گل گاو زبون بخور."

آره بیخود این در و اون در می زنیم.به ولله که زندگی تخمی تر از این حرفاست.رنج کرانه ای نداره گل گاو زبون بخور.

/ 0 نظر / 33 بازدید